امروز میخواستم با خبر خوب همه جا ظاهر بشممثلا اول تو وبلاگمبعد پیش مادرهمسربعد تو گروه دوستاماما چی شد؟!گریون صفحه رو باز میکنم تا بنویسمبنویسمبا استرس روی تخت دراز کشیدم دکتر خیلی خونسرد کارش رو شروع کردسوال میپرسید جواب میدادمگفتم خودش خوبه؟گفت الان میرم سراغ خودش، گفتی کی قلب رودیدن؟گفتم دهم ، حدود ۱۷روز پیش گفت اما من نمیبینم گفتم یعنی چیییی؟؟؟گفت نمیبینم گفتم علائمی ندارمگفت خب هنوز سرجاشه نبایدم داشته باشیقلبم میخواست بیاد تو دهنماما ما صداشو هم شنیده بودیم....برامون پخش کرداون لحظه روی ابرها بودیم اما حالا؟!دنبال دلیلماز دکتر میپرسم جواب درست نمیدهتو نت سرچ میکنم زده مشکلات کروموزومی آنقدر همسر گریه کرده که دلم براش کبابه میگه یکذره خوشی به ما نیومدهالآنم مثل همیشه که خیلیییی ناراحته خوابش برده ، مکانیزم دفاعی بدنش هست...برعکس من، وقتی غصه دارم خواب ندارمدلم میخواد زودتر ظهر فردا بشه برم پیش دکتر قبلی تا بگه حرفهای امشب دروغی بیش نبوده...کاش زودتر ظهر فردا برسه....حس میکنم قلبم داره از جاش درمیاد....حس میکنم هوایی برام نیست، نفس برام کمه ....
برچسب:
نویسنده: مریم قنبریپور
تاريخ: دوشنبه
16 مرداد
1402 ساعت: 16:48